خرید بک لینک
فعلا برید بخوابید تا صبح تو همین لحظه صدایقار و قوری از شکمم به گوش رسید. نیوشا_سرهنگ دلتون میاد ما رو با این صدا ها تاصبح تنها بزارید ... سرهنگ که خنده اش گرفته بود گفت اما ن از دست شما دوقلوهاینادری ... باشه بزارید ببینم سردار میتونه کاری کنه . _مگه نرفته؟ سرهنگ_نهاون شبا به جای ژنرال اینجا میمونه. بیاید بریم ...نیوشا لطفا جلویسردار نیوشا_چشم خیالتون راحت . من لب از لب باز نمیکنم . سرهنگ_خوبه . منوخانوادم کاملا تو رو مبیشناسیم میدونم شوخیات فقط جهت مزاحه اما یکی مثل سردارممکنه برداشت اشتباه بکنه . چون اینطور که خودش میگه اصلا از زنای شوخ و شادخوشش نمیاد ..نمیدونم تو چذشته اش چه اتفاقی افتاده هر چی که هست کلا با زن جماعتمیونه خوبی نداره ... نیوشا_پس واسه چی اومده تو قسمت ارتش زنان؟ سرهنگبا لحن مرموزی گفت_ واسه زجر دادن اونا. منو نیوشا نگاهی به هم اننداختیمو ساکت شدیم . سرهنگ_همینجا وایسیدتا من برم تو ببینم چی کار میتونم بکنم . در زد و با کسب اجازه وارد شد . نیوشا _میبینی تو رو خدا واسه یه تیکه نون چقدر باید التماس کنیم . د اخهاگه این طالبان بی همه چیز هواپیما مونو نترکونده بود حالا با خوراکی ها و تنقلاتیکه مامانمون واسمون گذاشته بود یه ارتشو سورمیدادیم . راستی ناتاشا میگم عجیبنیست _چی عجیبه؟ نیوشا_این سرداره . بهش میاد هم سن سرهنگ باشه . _خوب اینکجاش عجیبه؟ نیوشا_ایکیو منظورم اینه که تو این سن و سال درجه سرداری گرفته . تازه پزشک عمومی هم که هست . _نه کجاش عجیبه . حتما هم زمان تو ارتش پزشکی همخونده . از طرفی اینا با هر چند تا ماموریت سختی که میرن یه درجه میگیرن . مثل مابدبختا که چندین سال تو یه درجه میمونیم نیستن که . نیوشا_ااا کاش بابامونوفرستاده بودیم اینجا فکر کنم تو این همه سال خدمت درجه سپهبدی و سرلشکر ی رو میگرفت . _اره ولی فکرکن اگه اینطوری پیش میرفت در عرض چد سال کلی سپه سالار داشتیم ... نیوشا_اره با اینحساب ما هم الان باید تیمساری چیزی واسه خودمون میشدیم ... از تجسم خودمون تو لباس تیمساری خندمون گرفت .. در همین لحظه در باز شد . سرهنگ به سمت ما اومد نیوشا_چی شد سرهنگ ؟ گشنه میمونیم؟

برچسب: نویسنده: golchin تاريخ: شنبه 28 ارديبهشت 1392 ساعت: 14:26

صفحه بندی